على اصغر حلبى

219

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

مىتوان يافت ( براى نمونه در البيان و التبيين و الحيوان جاحظ ، العقد الفريد ابن عبد ربّه و محاضرات الادباء راغب اصفهانى و سرح العيون ابن نباته مصرى و ديگران ) و همه گفته‌اند كه شعر او « لطيف و مليح » بوده است . از سخنان لطيف او چند نمونه را ياد مىكنيم : 1 ) « دانش بخشى از خود را به تو نمىبخشد مگر زمانى كه تو همهء وجود خود را به او بدهى ، و با اينكه او برخى از خودش را در برابر همهء وجود تو به تو مىبخشد ، باز تو در خطرى » . 2 ) « از دلايل لئامت زر و سيم يكى اينست كه همواره به سوى لئيمان مىگرايد ، زيرا هر چيزى به سوى شبه خود مىرود ، چه همگونى مايهء هم پيوندى است » . 3 ) « هرگاه در همسايگى تو جنازه‌يى باشد ، ولى در خانهء تو هم آرد نباشد ، به تشييع آن جنازه حاضر مشو ، زيرا مصيبت تو بزرگ‌تر از مصيبت آنهاست ، و خانهء تو به ماتمكده بودن سزاوارتر است » . 4 ) گويند در مرض موت در دست او قدحى پر از ادويه ديدند ، پرسيدند : اين چيست ؟ گفت : « در دار بليّات افتاده‌ام و اكنون آفتى را به آفتى دفع مىكنم . » ابن نديم ، 39 كتاب از او نام مىبرد ، ولى امروزه هيچ يك از آنها در دست نيست و هر چه دربارهء زندگانى و انديشه‌هاى او مىدانيم برگرفته از آثار ديگران بويژه جاحظ شاگرد اوست . وى با ابو نواس اهوازى شاعر بزرگ و ماجن ( وفات حدود 200 ه . ق . ) نيز دوستى داشته و اشعار او را بسيار مىپسنديده ، و او در حقّ نظّام قطعه‌هايى چند سروده است كه از آن جمله اين بيت قصيدهء خمريّهء معروف او كه مثل هم شده در اشاره به نظّام است : فقل لمن يدّعى فى العلم فلسفة * حفظت شيئا و غابت عنك اشياء كتاب‌شناسى : - ابو حيّان توحيدى ، الامتاع و المؤانسة ، 2 / 90 ، به كوشش احمد امين و احمد الزين ، بيروت 1373 / 1953 . - ابو حيّان توحيدى ، اخلاق الوزيرين ، 493 ، 396 ، 330 ، چاپ دمشق ، 1965 ، به كوشش محمد تاويت الطنجى - ابن نديم ، الفهرست ، 206 - 205 ، چاپ طهران ، 1350 ه . ش . به كوشش رضا تجدّد .